22) همسایه خود را مانند خویشتن دوست بدار
به طور خلاصه باید گفت که ده فرمان قانونی عالی بوده است و عیوب آن برعیوب زمانی که در آن وضع شده فزونی نداشته ولی محاسنی دارد که مخصوص به خود آن است. باید به خاطر داشته باشیم که این فرمان ها تنها قانون بوده و چیزی بر آن اضافه نداشته و بیش از آنکه نماینده زندگی یهودیان باشد " مدینه فاضله کاهنانه ای" بوده است. مانند همه قوانین دیگر هر وقت که آن را زیر پا می گذاشتند در چشم معتقدان به آن عزیز می شد و هر گاه کسی به آن تجاوز می کرد به ستایش بر می خاستند ولی تاثیر آن در رفتار قوم از بیشتر قوانین قضایی و اخلاقی کمتر نبود. مهم ترین اثر آن این است که به گفته هاینه برای قوم یهود" وطن قابل حمل و نقلی" پدید آورده که در هنگام در به دری خود که بلا فاصله پس از وضع این قانون شروع شد و دو هزار سال طول کشید آن وطن را با خود همراه داشته اند و حکومت روحانی غیر قابل رویتی بر قرار ساخته و با وجود پراکندگی آنان را متحد نگاه داشته است. چنین بود که یهودیان با وجود شکست هایی که در قرون طولانی دیده اند غروز خود را از کف نداده و به صورت ملت غیر قابل زوالی در آمده اند.
(دورانت، 1372)
-----------------------------------------------------------------------
_ فرمان نهم آن بود که گواهان شرافت و امانت مطلق را رعایت کنند. همین فرمان بود که شالوده مذهب را زیر بنای تمامی شریعت یهود قرار داد. شخص گواه در یک مجلس دینی سوگند یاد می کرد و خدا را بر راستی گفتار خود گواه می گرفت و حکم قرار می داد. قانون چنان بود که اگر کسی شهادت دروغ بدهد همان مجازاتی که بنا بود به متهم داده شود و با شهادت وی از میان رفته است در حق او اجرا شود. قانون یهود همان قانون دینی بود و هیکل عنوان محکمه و کاهنان عنوان قضات را داشتند و هر کس را که از اطاعت احکام کاهنان سرپیچی می کرد به اعدام محکوم می کردند. در پاره ای از حالات حکم را به خدا وا می گذاشتند. اگر بزه متهم مشکوک بود به او دستور می دادند که آب زهر آلود بنوشد. برای اجرای قانون هیچ دستگاهی جز دستگاه دینی در کار نبود و اجرای احکام را به ضمیر شخض و قضاوت افکار عمومی وا می گذاشتند. گناهان کوچک با اعتراف کردن و فدیه دادن قابل بخشایش بود. آدم کشی، ربودن اشخاص، بت پرستی، زنا، زدن والدین، دشنام دادن به ایشان، دزدیدن بندگان یا نزدیکی با چهارپایان به حکم یهوه مجازات اعدام داشت. ولی اگر کسی غلامی را می کشت دیگر محکوم به اعدام نمی شد. کیفر جادوگری نیز اعدام بود. " زن جادوگر را زنده مگذار" بهوه راضی بود که در مورد آدم کشی خود مردم به اجرا کردن قانون برخیزند. " ولی خون خود قاتل را بکشد، هر گاه به او برخورد کند او را بکشد" با وجود این بعضی از شهرها را به عنوان بست می شناختند. که بزهکار می توانست به آن جاها بگریزد. چون چنین می کرد. صاحب خون ناچار بود برای انتقام جستن درنگ کند. به طور کلی باید گفت که اساس مجازات قانون قصاص و معامله به مثل بوده است. " و اگر اذیتی دیگر حاصل شود آنگاه جان به عوض جان بده و چشم به عوض چشم، دندان به عوض دندان و دست به عوض دست و پا به عوض پا و داغ به عوض داغ و زخم به عوض زخم و لطمه به عوض لطمه" به عقیده ما این ها کمال مطلوب هایی بوده است که همه آنها به وجه اکمل تحقق نمی یافته( و امروزه شاهدیم که تقریبا 35 جان به عوض یک جان گرفته می شود).
" شریعت موسی" که لااقل پانزده قرن پس از قانون حموربی " تدوین شده" از لحاظ جنایی مزیتی بر آن ندارد و از جنبه قضایی باید گفت که رنگ ارتجاع و بازگشت به تسلط ابتدایی کهنه دارد.
10_ از فرمان دهم معلوم می شود که چگونه به زن به عنوان ملک مرد نظر می کرده اند." به خانه همسایه طمه مورز و به زن همسایه ات و غلامش و کنیزش و گاوش و الاغش و به هیچ چیزی که از آن همسایه تو باشد طمع مکن" با وجود این مضمون فرمان دهم قابل توجه و ستایش است و اگر مردم به آن عمل می کردند نیمی از پریشانی جهان از میان برمی خاست. از عجایب آکه نیکوترین فرمان و دستور در عین اینکه جزئی از "شریعت" یهود است در میان این ده فرمان دیده نمی شود. مقصود ما چیزی است که در " سفر لاویان " (18.19) در میان مخلوطی از احکام مکرر آمده و نص آن از این عبارت کوتاه تجاوز نمی کند که:
" همسایه خود را مثل خویشتن دوست بدار"
هر گونه استفاده و کپی برداری با ذکر نام نویسنده(شکوه نیک نظر