27) جای خالی عقلانیت
در کنار تمام تلاش هایی که مردم ایران در عصر جدید برای نفوذ عقلانیت در زندگی اجتماعی خود کرده اند جای خالی عقلانیت در سیاست، اقتصاد و فعالیت نیروهای نظامی مانع گذر آنها از مشکلات اساسی دامن گیر جامعه چون نابسامانی در روابط بین المللی، کنترل تورم و نبود رشد اقتصادی و احساس عدم امنیت در جامعه در سایه بی عدالتی های قانونی است که همه از عوارض حکمرانی غیر عاقلانه در جامعه است.
نگاهی به تاریخچه عقلانیت (1) و شناخت تحرکات ضد عقلانی در مجاورت رشد و شکوفایی عقل و اندیشه (2) در تاریخ زندگی بشر می تواند یاریگر خوبی برای شناخت واقعیت های تلخ این روزهای ایران باشد.
اما مسئله ای که می توان با اکثریت مردم ایران مطرح کرد این است که:
" عقلانیت و به کارگیری قوه تعقل در زندگی روزمره و به عبارتی زندگی عاقلانه که اینجا به جای حمایت از آن برای بهبود شرایط زندگی وحشتناک و غیر قابل تحمل و طاقت فرسای این روزها؛ سخت جلوه گرش ساخته اند و در نتیجه بی توجهی به عاقلان بسیار هزینه برش کرده اند شرایطی کاملا غیرمنصفانه و برای همه مردم مخرب است "
البته:
_ این یک واقعیت تلخ است که سال 57 در سایه سیاست های دولت های استعمارگر و حمایت شرکت های نفتی و رگه های پر قدرت استثمارگر دینی داخلی عقلانیت در ایران مغلوب تندروهای دینی شد که متعصانه تر از باورهای مسیحیت قرون وسطایی که زمین را مرکز عالم می دانستند و مخالفان این نظریه را می کشتند خود را مرکز عالم می پنداشتند و مخالفان آن را مجرم و منابع طبیعی را جزو انفال که تصمیم گیری در باره این منابع فقط حق آنهاست و مردم را نیز گوسفندانی که آنها وظیفه چوپانی کردن از کله های انسانی آن را دارند قلمداد می کردند
_ متاسفانه هر چه راحت تر این واقعیت را بپذیریم که ما در بهمن 57 با قدرت گرفتن فقیهان و اعدام های هولناک و بدون محاکمه عاقلان توسط آنها و اجبار به فرار به منظور حفظ جان فعالان اندیشمند و متخصصین مجرب و در نهایت کشتن همه افراد روشنفکری که در ساختمان حزب جمهوری جمع شده بودند با تصویب اصل ولایت فقیه رسما ما مردم ایران مستعمره فقیهانی شدیم که از اصول کشورداری، اقتصاد و مدیریت بی بهره بوده و سازمان های اجتماعی و زندگی مدرن را در صورتی می پذیرفتند که منافع آن مستقیا تحت اختیار آنها و اطرافیان آنها بوده و در همه زمینه های اجتماعی حق و حقوق ویژه برایشان در نظر گرفته شود
_ واژه شهید و شهادت چون واژه بهشت که توسط حسن صباح بنیان گذار دولت اسماعیلیان الموت در فلات ایران و امام و داعیه دار بزرگ مذهب اسماعلیه نزاری به نفع شخصی غصب شده بود دست مایه مرید پروری و حمایت از تندروهایی شد که قوه عاقله را تعطیل و خود را مقلد بی چون و چرای اوامر و دستورات فقیهان دانسته و آنها را اجرایی می کردند و به طور رسمی مزد و امتیازات ویژه اعم از سهمیه های دانشگاهی، امتیازات استخدامی و شغلی ویژه و حقوق و مزایای خاص دریافت می کردند(بگذریم که عده ای وطن پرست و میهن دوست در اثر شعارهای تند و دشمن تراشی های این فقیهان پرت از شرایط زمانه خود همواره مجبور به جانبازی و گذشتن از زندگی خود شدند)
حال با این شرایطی که وصف آن شد و پس از چند دهه تلاش مردم ایران برای رهایی از استثمار این فقیهان در پس جنبش های پیاپی برای گرفتن حق و حقوق اولیه و نظم بخشی به امورات زندگی روزمره خود باید به باور این واقعیت هم برسیم که ظرفیت جنبش های اجتماعی برای برقراری عدالت، رهایی اقتصاد از شر اقتصاد ربوی مورد علاقه فقیهان و داشتن روابط درست با دنیا به کمک جنبش های مقطعی ممکن نیست بلکه احتیاج به قیام و ایستادگی حرفه ای و تلاش های هدفمند برای باز نشاندن فقیهان در جایگاهی دارد که در حد و حدود فهم و درک و توانایی آنهاست.
البته شما مخاطب عزیز نباید قیام را با انقلاب که منجر به فروپاشی کامل نظام حاکم می شود اشتباه بگیرید.
برای روشن شدن این امر مهم می توان فعالیت های اجتماعی عمومی برای ایجاد تغییرات بزرگ را به دسته های زیر تقسیم کرد.
_ جنبش های اجتماعی: که به زبان ساده می توان به حرکت و تکان خوردن همه اعضای جامعه در جای خود برای پذیرش و جا باز کردن برای افکار و عقاید و روش زندگی عده ایست که تاکنون به رسمیت شناخته نمی شدند تعبیر کرد
_ قیام ها: عبارتند از ایستادگی و جابجایی افراد برای بهبود بخشیدن وضعیت جایگاه ها و اساسا پست و مقام ها و موقعیت های حساس و تصمیم گیرنده ایست که به ضعف و سستی و بیراهه کشیده شده اند
_ انقلاب ها: وضعیتی است که در اثر بی توجهی مفرط و طولانی مدت افراد یک جامعه به وضعیت بی عدالتی و خواست اکثریت مردم و در جاهایی صورت می گیرد که نیروهای تندرو و مخالف قدرت حاکم امکان انسجام و هماهنگی پیدا کرده و فقط به منظور رهایی از وضعیت فعلی بی برنامه منظم و معینی برای رسیدن به وضعیتی مطلوب ساختارهای موجود را در هم شکسته و سرنوشت جامعه را بدست قوانین تنازع برای کسب و بقای قدرت می سپارند
" حال که پس از چند دهه عقل ستیزی و مشکل آفرینی سخت و طاقت فرسای فقیهان برای اقشار عاقل و متخصص جامعه عقلانیت در جامعه ایران در حوزه های حکومتی و مدیریتی و اقتصاد و روابط بین المللی به پستوهای شخصی و انزوای کامل کشیده شده و در دیگر موارد هم در اختیار اطرافیان و خودی های این نظام و در راستای برنامه های آنها مجوز فعالیت می گیرد. فقط می توان گفت چقدر جای خالی عقلانیت در جای جای این جامعه احساس می شود"
--------------------------------------------------------------------
(1)_ عقلانیت همیشه در تاریخ بشر بهطور یکنواخت عمل نکرده؛ گاهی قرنها خاموش بوده و ناگهان جهشی رخ داده است. در اینجا مهمترین دورههایی که انسان توانسته عقل را به شکل عظیم، نظاممند و خلاقانه بهکار گیرد بررسی میشود:
1. انقلاب شناختی (Cognitive Revolution – حدود 70 تا 30 هزار سال پیش)
این نقطه آغاز «عقلانیت نمادین» است.
در این دوران بود که انسان توانست:
• مفاهیم انتزاعی بسازد؛
• آیندهنگری کند؛
• شبکههای اجتماعی پیچیده ایجاد کند؛
• استدلال علّی را گسترش دهد؛
• و «واقعیتهای مشترک» (اسطوره، دین، قوانین، ارزشها) خلق کند.
این انقلاب باعث شد گونهی ما بتواند با تعداد زیاد و هماهنگ زندگی و برنامهریزی کند. عقل در اینجا بیشتر به صورت «تواناییِ ساختنماد» و «برنامهریزی جمعی» شکوفا شد.
2. ظهور فلسفهی یونان باستان (حدود 600 تا 300 پیش از میلاد)
در این دوره برای نخستین بار عقلانیت از قالب تجربهگراییِ پراکنده بیرون آمد و تبدیل شد به «پرسشگری نظاممند».
نقاط اوج عقلانیت در این دوره:
• سقراط: ایجاد روش گفتوگویی و نقد مفاهیم.
• افلاطون: اندیشهی انتزاعی و نظریهپردازی درباره عدالت، عقل و معرفت.
• ارسطو: تدوین منطق صوری، روش علمی اولیه، تحلیل علّی.
یونان باستان عقلانیت را از «فکر فردی» به «نظام فلسفی» تبدیل کرد.
3. عصر طلایی علم در جهان اسلام (قرن 8 تا 12 میلادی)
این دوره یکی از مهمترین لحظات تاریخ بشر در کاربرد عقلانیت است.
دلایل برجستگی:
• تأکید بر عقل و برهان در فلسفه (فارابی، ابنسینا، ابنرشد).
• شکلگیری روشهای تجربی پیشامدرن (رازی، ابنهیثم).
• طبقهبندی دانشها و کاربرد ریاضیات در مدلسازی طبیعت.
• ترجمهی میراث یونان و افزودن اندیشههای نو.
ابنهیثم (پدر روش علمی) شاید بزرگترین نماد استفادهی نظاممند از عقل در این دوران باشد.
4. رنسانس و انقلاب علمی اروپا (قرن 14 تا 17)
در این دوره انسان برای نخستین بار طبیعت را با روشهای قابل آزمون مطالعه کرد.
لحظات اوج:
• کپرنیک: انقلاب در جهانشناسی.
• گالیله: آزمایشگری دقیق و ریاضیسازی طبیعت.
• دکارت: تاسیس عقلانیت مدرن بر مبنای شک روشمند.
• نیوتن: وحدتبخشی قوانین فیزیک و ریاضیات.
این دوران عقلانیت را از «تأمل فلسفی» به «ماشین تولید علم» تبدیل کرد.
5. روشنگری (Enlightenment – قرن 18)
در این عصر عقلانیت تبدیل شد به ابزار نقد سیاست، اخلاق، اقتصاد و قدرت.
دستاوردها:
• کانت: «جرأت اندیشیدن» و نقد ساختارهای معرفتی.
• مونتسکیو و روسو: عقلانیسازی سیاست و قانونگذاری.
• آدام اسمیت: تحلیل عقلانی اقتصاد بازار.
این دوره عقل را از علوم طبیعی عبور داد و وارد جامعه، آزادی، حقوق بشر و تمدن کرد.
6. انقلاب صنعتی و ریاضیات نوین (قرن 18 تا 19)
اینجا عقلانیت وارد عرصهی «کارآمدی تکنیکی» شد.
دستاوردها:
• ماشین بخار و محاسبات مهندسی.
• نظریه تکامل داروین؛ انقلاب در شناخت انسان.
• توسعهی آمار، احتمال، منطق ریاضی (جورج بول)، نظریه مجموعهها.
عقلانیت در این دوره یک ویژگی پیدا کرد: «توانایی تبدیل نظریه به فناوری».
7. قرن بیستم: عقلانیت پیچیده (Complex Rationality)
این دوره نقطه اوج بلوغ انسان در فهم سیستمهای پیچیده است.
برخی رویدادهای عقلانی برجسته:
• نظریه نسبیت و مکانیک کوانتوم: انقلاب در فهم طبیعت.
• نظریه محاسبات و کامپیوتر (تورینگ).
• انقلاب اطلاعات و اینترنت.
• آمار نوین، اقتصاد ریاضی، علوم شناختی.
• ظهور اخلاق پساروشنگری (حقوق بشر، جنبشهای برابریخواهانه، نقد نژادی و فمنیستی).
در این دوره عقلانیت توانست به «کیفیت خودآگاهی» برسد: انسان نهفقط جهان را فهمید، بلکه فهمید که چگونه میاندیشد.
8. عصر هوش مصنوعی و دادهمحوری (قرن 21)
ویژگی عقلانیت امروز این است که:
• انسان ابزارهایی ساخته که توانایی شناختی را تقویت میکنند.
• تحلیل دادههای بزرگ (Big Data) رفتار جمعی را قابل پیشبینی کرده.
• مدلهای زبانی توانستهاند تولید دانش را تسریع کنند.
• انقلاب ژنتیک و زیستفناوری عقلانیت را وارد حوزهی سازندگی حیات کرده.
عقلانیت در این مرحله به «فرا-عقلانیت» نزدیک میشود: عقل انسانی + ابزارهای تقویتکننده.
جمعبندی مفهومی
اگر بخواهیم این لحظات را در یک روایت واحد ببینیم، میتوان گفت عقلانیت انسانی سه گذار بزرگ داشته است:
• گذار اول: از زیستگریزی به جهان نمادین (70 هزار سال پیش).
• گذار دوم: از اندیشه به علم نظاممند (یونان تا روشنگری).
• گذار سوم: از علم به فراعقلانیت ماشینی (قرن بیستم تا امروز).
در هر مرحله، عقلانیت نهفقط ابزار، بلکه «شیوه بودن انسان» را دگرگون کرده است.
(2) _ تحرکان ضد عقلانیت:
منظور از «ضد عقلانیت» در این تحلیل:
• مقاومت در برابر تغییر،
• برتریجویی قومی/فرقهای،
• اقتدارگرایی مذهبی،
• علمستیزی و اسطورهگرایی افراطی،
• یا نهادهایی که بهطور سیستماتیک مانع عقلانیت شدهاند.
این فهرست «فهرست لکهدارسازی» نیست؛ بلکه تحلیل جامعهشناختی و تاریخی از نیروهایی است که در زمان خود—آگاهانه یا ناخودآگاه—در برابر عقلانیت مقاومت کردهاند.
1. دوران انقلاب شناختی (۷۰ تا ۳۰ هزار سال پیش)
در این دوره هنوز دولت، قومیت، یا مذهب نهادینه وجود نداشت؛ اما نخستین هستههای ضدعقلانیت شکل گرفتند.
تحرکات ضدعقلانی:
• تثبیت باورهای جادویی و تابوهای قبیلهای.
• کیشهای شَمَنی با تمرکز قدرت نمادین در دست یک فرد.
• حذفها یا طرد کسانی که روایت رسمی قبیله را زیر سؤال میبردند (دادههای باستانشناسی از خشونت درونقبیلهای).
چهرههای شاخص:
نامهای فردی قابل شناسایی نیستند؛ اما «شَمَنها»، «پیران قبیله»، و «نگهبانان سنتهای غیرقابلنقد» مهمترین عاملان این ضدعقلانیت بودند.
منطقه: جهانی (آفریقا، خاورمیانه، اوراسیا).
2. دوران فلسفه یونان باستان (۶۰۰–۳۰۰ ق.م)
یونان، همزمان با زایش منطق و عقلانیت، شاهد مقاومتهای شدید در برابر خردورزی بود.
تحرکات ضدعقلانی:
• محکومیت سقراط به اتهام «فساد جوانان» و «بیاحترامی به خدایان».
• گرایشهای ملیگرایانه آتنی که با «تفکر جهانی» مخالف بودند.
• مدارس رازآمیز و کیشهای اسرارآمیز (Mystery cults) که با عقل استدلالی بیگانه بودند.
چهرههای شاخص:
• دادستانها و قضات آتنی که سقراط را محکوم کردند (مثل «آنیتوس»).
• کاهنان معابد دلفی که نفوذ سیاسی و دینی خود را بر پرسشگری عقلانی ترجیح میدادند.
منطقه: آتن، دلفی، جزایر اژه.
3. عصر طلایی علم در جهان اسلام (قرن ۸–۱۲ میلادی)
این دوره هم اوج عقلانیت و هم اوج نزاعهای فرقهای بود.
تحرکات ضدعقلانی:
• مخالفت شدید اشعریان با فلسفه و علّتگرایی (occasionalism).
• کتابسوزیها و تکفیرهای پراکنده—مثلاً تکفیر ابنرشد در اندلس.
• سیاستهای ضدعلم در برخی دورههای خلافت عباسی پس از متوکل.
• برتریجوییهای قومی عرب/عجم در دستگاه خلافت که بر نهاد دانش اثر گذاشت.
چهرههای شاخص:
• امام محمد غزالی (در برابر فلسفه ارسطویی—even though he was a great thinker, اما بخشهایی از آثار او مانند «تهافت الفلاسفه» ابزار قدرتهای ضد فلسفه شد).
• متوکل عباسی (کاهش حمایت از عقلگرایی معتزلی).
• فقیهان اندلسی که آثار ابنرشد را ممنوع کردند.
منطقه: بغداد، نیشابور، اندلس، شام.
4. رنسانس و انقلاب علمی اروپا (قرن ۱۴–۱۷)
تحول علمی با مقاومت کلیسا و اقتدار سیاسی روبهرو شد.
تحرکات ضدعقلانی:
• دادگاههای تفتیش عقاید اسپانیا.
• محکمه گالیله و ممنوعیت کتابهای کپرنیک.
• جادوگرسوزیها در آلمان، انگلستان، فرانسه (قرن ۱۵ تا ۱۷).
• مخالفت جریانهای سلطنتی با اومانیسم و آزادی اندیشه.
چهرههای شاخص:
• پاپ اوربان هشتم (در محاکمه گالیله).
• تاماس تورکومادا (رئیس تفتیش عقاید اسپانیا).
• متعصبان کالوینی که موج جادوگرسوزی را تشدید کردند.
منطقه: واتیکان، اسپانیا، آلمان، سوئیس، بریتانیا.
5. دوره روشنگری (قرن ۱۸)
با وجود رشد عقلانیت فلسفی، این دوره نیز با نیروهای ضدعقلانی همراه بود.
تحرکات ضدعقلانی:
• استعمارگری اروپایی که در تضاد با ادعاهای عقلگرایی اخلاقی بود.
• شوونیسم نژادی که بعدها زمینهساز نژادپرستی علمی شد.
• سلطنتهای مطلقهای که از انتشار اندیشههای روشنفکری جلوگیری کردند.
چهرههای شاخص:
• لویی پانزدهم و شانزدهم (مخالفت با آزادی بیان و سانسور).
• نهادهای استعماری هلند و بریتانیا در هند و آفریقا.
• آرتور دو گوبینو (پایهگذار نژادپرستی شبهعلمی؛ جالب اینجاست که بعدها در قاجار هم تأثیر گذاشت).
منطقه: فرانسه، بریتانیا، هلند، آفریقا، هند.
6. انقلاب صنعتی و قرن ۱۹
پیشرفت علمی، ولی همزمان ظهور ایدئولوژیهایی که عقل را قربانی قدرت کردند.
تحرکات ضدعقلانی:
• داروینیسم اجتماعی و نژادپرستی علمی.
• استعمار صنعتی (کنگره برلین، ۱۸۸۴).
• سرکوب سیاسی در امپراتوری روسیه و عثمانی در برابر اصلاحطلبان.
• فرقهگرایی ملی در آلمان و ایتالیا.
چهرههای شاخص:
• هربرت اسپنسر (داروینیسم اجتماعی).
• قیصر ویلهلم دوم (ملیگرایی افراطی).
• عبدالحمید دوم در عثمانی (سرکوب روشنفکران).
منطقه: اروپا، عثمانی، آسیای مرکزی.
7. قرن بیستم: ایدئولوژیهای توتالیتر و علمستیزی سیاسی
این دوره بهنوعی اوج ضدعقلانیت سازمانیافته در تاریخ بشر است.
تحرکات ضدعقلانی:
• نازیسم، فاشیسم، و نژادپرستی.
• کمونیسم استالینی: پارانویا، سانسور، علمستیزی.
• تعقیب و حذف دانشمندان یهودی در اروپا.
• بنیادگرایی مذهبی در ایالات متحده (مخالفت با تکامل، محاکمه اسکوپس ۱۹۲۵).
• جنگهای قومی در آفریقا و بالکان.
چهرههای شاخص:
• آدولف هیتلر (نژادپرستی ضدعلم).
• جوزف استالین (پاکسازیهای علمی؛ لیزنکوئیسم).
• بنیتو موسولینی (ایدئولوژی ضد روشنگری).
• رهبران مذهبی محافظهکار آمریکا که با تدریس تکامل مخالفت کردند.
منطقه: آلمان، شوروی، ایتالیا، آمریکا، آفریقا.
8. قرن ۲۱ و عصر هوش مصنوعی
در کنار افزایش سواد علمی، جریانهای جدید ضدعقلانیت شکل گرفتهاند.
تحرکات ضدعقلانی:
• تئوریهای توطئه جهانی (QAnon، ضدواکسن).
• ملیگرایی افراطی و مهاجرستیزی.
• بنیادگرایی دینی در خاورمیانه و جنوب آسیا.
• پساحقیقت (Post-truth): برتری احساس بر داده.
• علمستیزی سیاسی و رسانهای.
چهرههای شاخص (نمونههای عمومی نه توهینآمیز):
• رهبران سیاسی عوامگرا که علم را بیاعتبار میکنند (نمونههای مشهور: دونالد ترامپ در دوره کرونا؛ ژائیر بولسونارو در برزیل).
• رهبران گروههای بنیادگرا در خاورمیانه (توصیف کلی بدون نامبردن).
• رسانهها و اینفلوئنسرهایی که تئوری توطئه تولید میکنند.
منطقه: آمریکا، اروپا، خاورمیانه، برزیل، آسیای جنوبی.
جمعبندی تحلیلی
در هر دورهای که عقلانیت رشد کرده، نیروهایی از سه نوع مانع ایجاد کردهاند:
قدرت سیاسی ثابت (شاهان، پاپها، خلفا، دولتهای توتالیتر).
قدرت نمادین سنت (کاهنان، فقیهان، ایدئولوگها).
قدرت قبیلهای/قومیتی (شوونیسم، نژادپرستی، فرقهگرایی).
این سه منبع مقاومت، تقریباً مثل یک «الگوی همیشگی» در کنار همه دورههای روشنایی بشر وجود داشتهاند.
هر گونه استفاده و کپی برداری با ذکر نام نویسنده(شکوه نیک نظر